آزادي عقيده ودموكراسي

 

در حاشيه ي سي و دومين نمايشگاه بين المللي كتاب قاهره (بهمن 1378)، برخورد با كتابي با عنوان: «المرأة بين تحرير القرآن و تقييد الفقهاء» من را به تلاش جهت آشنايي با نويسنده و فضاي فكري اش واداشت. از دوست هم زبان افغاني كه دوره ي دكتراي حقوق را به تازگي در دانشگاه الازهر پشت سر گذاشته است نشاني نويسنده را گرفتم، و بسيار مشتاق بودم تا با نويسنده ي كتاب كه نام خانوادگي اش، نسبت او با استاد شهيد حسن البنا ـ رهبر اخوان المسلمين ـ را به ذهن متبادر مي ساخت ديدار كنم. همراه با هم سفري عزيز از ايران، سوار بر تاكسي دربستي شديم كه راننده اش دانش آموخته ي كارشناسي دانشگاه الازهر بود، خيابان بلند و قديمي الجيش را كه شباهتي تام به خيابان شوش تهران داشت، طي كرديم و پس از جست وجويي يك ساعته نزديك غروب آفتاب، زماني به دفتر ـ «الاتحاد الاسلامي الدولي للعمل» (اتحاديه بين المللي اسلامي كار) كه محل كار جمال البنا است ـ، رسيديم كه ايشان آنجا را ترك كرده بود. ناچار راه آمده را برگشتيم و ديگر فرصت ديدار دست نداد. پس از يك سال (دي ماه 1379) نام استاد جمال البنا را در فهرست مهمانان كنگره ي تجليل از مرحوم «آيت اللّه بروجردي» و مرحوم «شيخ محمود شلتوت» مي بينم. در تماسي تلفني ماجراي سال پيش را برايش تعريف كرده و پيشنهاد گفت وگو به ايشان دادم. ايشان با كمال مهرباني و گشاده رويي موافقت نموده و از آن استقبال كردند. همراه با دوستان ارجمندم عبدالجبار رفاعي و ماجدالغرباوي وارد اتاق استاد در هتل آزادي شديم. استقبال ايشان از ما بسيار گرم و شبيه استقبال پدر بزرگي مهربان و دوست داشتني از فرزنداني بود كه چند سالي آنها را نديده بود. باهم نشستيم و ايشان بسيار خودماني گفت كه: تشريفات نهادِ ميزبان اصرار كرده اند كه براي رفتن به ميهماني آماده شود، اما خود او تمايلي نداشته و نخواهد رفت و گفت وگو با ما را بر هر كاري ترجيح مي دهد.

ادامه نوشته

وظائف و مسئوليتهاي دادستان كل كشور

1. اعلام نظر مشورتي در مورد تغيير سمت يا محل خدمت قاضي

الف ) اصل يكصد و شصت و چهارم قانون اساسي اصلاحي 1368 :

( قاضي را نمي توان از مقامي كه شاغل آنست بدون محاكمه و ثبوت جرم يا تخلفي كه موجب انفصال است بطور موقت يا دائم منفصل كرد يا بدون رضاي او محل خدمت يا سمتش را تغيير داد مگر به اقتضاي مصلحت جامعه با تصميم رئيس قوه قضائيه پس از مشورت با رئيس ديوان عالي كشور و دادستان كل . نقل و انتقال دوره اي قضات بر طبق ضوابط كلي كه قانون تعيين مي كند صورت مي گيرد . )

تفسير اصل 164

( استثناء مندرج در اصل 164 قانون اساسي ( مگر به اقتضاي مصلحت جامعه با تصميم رئيس قوه قضائيه پس از مشورت با رئيس ديوانعالي كشور و دادستان كل ) صرفاً ناظر به جمله دوم اصل يعني عبارت ( يا بدون رضاي او محل خدمت يا سمتش را تغيير داد ) مي باشد و ارتباطي به جمله صدر اصل ندارد . )

2. عضويت در محكمه عالي انتظامي قضات موضوع قانون تشكيل محكمه عالي انتظامي قضات مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام
ماده 2 قانون تشكيل محكمه عالي انتظامي قضات مصوب 1370 مجمع تشخيص مصلحت نظام :

( محكمه عالي انتظامي قضات مركب از :

1. رئيس قوه قضائيه

2. رئيس ديوان عالي كشور

3. دادستان كل كشور

4. رئيس شعبه اول دادگاه انتظامي قضات

5. دادستان انتظامي قضات

تشكيل مي گردد و نسبت به گزارشات كميسيون كارشناسي در خصوص صلاحيت و عدم صلاحيت قاضي براي تصدي امر قضاء اتخاذ تصميم مي نمايد . )

3. ارسال رونوشت احكام مدني ديوان عالي كشور براي رئيس قوه قضائيه
ماده 578 قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1318 :

( رونوشت احكام ديوان كشور به توسط دادستان ديوان مزبور به وزارت دادگستري فرستاده مي شود . )

4. پيشنهاد رئيس سازمان زندانها و اقدامات تأميني
ماده 3 قانون تبديل شوراي سرپرستي زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي كشور به سازمان زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي كشور مصوب 1364 :

( رئيس سازمان به پيشنهاد دادستان كل كشور و با تصويب شورايعالي قضائي براي دو سال منصوب مي شود و نصب مجدد وي بلامانع است عزل رئيس سازمان با شورايعالي قضائي خواهد بود . )

نمونه درخواست ها

تغییر نام کوچک فرزند توسط ولی قهری بدون نظر  
 تغییر سن مندرج در شناسنامه 
 برگه دادخواست به دادگاه عمومی
 داد خواست تغییر نام کوچک 
 دادخواست ابطال شناسنامه و صدور شناسنامه جدید
 شریط دعاوی ورود ,جلب واعتراض ثالث
 دادخواست اعاده دادرسی و تاخیر اجرا حکم
 
دادخواست وا خواهی
 دادخواست وا خواهی(صفحه دوم)
 دادخواست وا خواهی(اعتراض به رای غائی)
 نونه سفته
 گواهی نامه عدم پرداخت چک
 برگه چک
دادخواست تجدید نظر
 
داد خواست الزام به تنظیم سند رسمی حقوقی سر قفلی مغازه
 داد خواست صدور قرار تامیندلیل با کارشناسی

 

تعارض حقوق زنان و قاعده لا ضرر در قوانین ایران

«لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام»
(ولا تمسكوهن ضرارا لتعتدوا ولا تضارّوهن لتضيّقوا عليهنّ ولا تضارّ والدة بولدها)
هيچكس در هيچ حال حق ندارد به ديگرى ضرر و زيان رساند و حكم ضررى در اسلام وضع نشده است و فقها بر مبناى اين قاعده احكامى استنباط نموده اند.

روایت:پيغمبر اكرم در مورد شخصى كه جهت رسيدن به درخت خرماى خود كه در خانه شخص ديگر بود و او سرزده به خانه اش وارد مى شد به اين بهانه كه مى خواهم به ملك خود برسم فرمود: تو حق ندارى مزاحم او شوى و «لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام»

اصل 40 قانون اساسی ایران : هيچكس نمي تواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد.

با توجه و قاعده فقهی فوق الذکر و اصل 40 قانون اساسی ایران و قانون مسئولیت مدنی هر گونه ایجاد ضرر و زیان به دیگری در قانون و شریعت محکوم شده است .

در قوانین و مقررات کشور نه تنها زنان و مردان از حقوق مساوی برخوردار نیستند بلکه در مواردی بسیار این قوانین باعث ورود ضرر و زیان به زنان می گردد.این تبعیضات مخصوصا در قوانین مربوط به طلاق - ارث - دیه - قصاص - و.... به وضوح مشا هده می شود.البته در کنار این نا برابریها قانون مسئولیت مردان را بیشتر از زنان قرار داده است مخصوصا در مسائلی مانند مهریه و نفقه و ریاست خانواده و مسئولیت حضانت فرزندان. در کنار قانون نیز فرهنگ کنونی ما مخصوصا در مسئله ازدواج نقش و مسئولیت مردان را بیشتر از زنان تعیین نموده.
در چنین حالتی است که تعارض بین قوانین مربوط به زنان ومردان و قاعده لا ضرر در قانونی موضوعه کشور پدیدار می شود. که محل بحثهای زیادی در این خصوص گردیده است..

(اين قاعده مى رساند كه در اسلام, هيچ گونه حكمى كه در بردارنده زيانى باشد و ضررى, وجود ندارد. با اين كه ما در اسلام, بسيارى از احكام را مى بينيم كه متضمن ضرر و زيانند. مانند: قانون خونبها دادن, مجازات قاتلان, يا پرداخت تاوان, يا زكات و … زيرا در اين گونه قوانين, زيانهايى براى قاتل كه مجبور به خونبها دادن يا تن دادن به مرگ است, وجود دارد و نيز موجب زيان شخصى است كه مال ديگر را تلف كرده و بايد تاوان بدهد و موجب زيان فرد توانگرى است كه بايستى زكات بپردازد و … ) بله, زيان و ضرر در اسلام وجود دارد, اگر با انديشه فردگرايانه, قاعده (لا ضرر و لا ضرار) را به بوته بررسى نهيم, ولى اگر از زاويه جمع و جامعه اين قاعده را به بوته بررسى نهيم, نمى توانيم قوانين و مقرراتى كه از اين قاعده به دست مى آيد, به زيان و ضرر جامعه و حتى فرد, شمرد.

تعارض در اصطلاح اصولی عبارت است از تنافی مدلول دو دلیل با یکدیگر به نحو تناقض یا به نحو تضاد.
ریشه چنین تعارضها و نا برابریها را باید در فقه اسلامی جستجو کرد و فرهنگ حاکم در جوامع در عهد قدیم.دركشور ما بين « قانون و حقوق» و« فقه و شرع» رابطه تنگاتنگى وجود دارد و از سوى ديگر چالشى هميشگى با هم دارند.
این تبعیضات به دوران قبل از اسلام و جاهلیت بر می گردد . که بعد ها با وجود دین اسلام تعدیل شده و سپس در فقه اسلامی نمودار گردیده. در آن زمان بود که همواره زنان مورد استثمار قرار گرفته و نقش کمی در زندگی اجتماعی ایفا می کردند و این عرف به تدریج با قوانین آمیخته شد تا هم اکنون که ما شاهد چنین نا برابریهایی در حقوق فی مابین زنان و مردان هستیم .

اندیشمندان اسلامی نیز در شکل گیری چنین تفکری نقش عمده ای داشتند . ایشان در پاسخ ایراداتی که بر نابرابری حقوق زن و مرد وارد گردیده بیانات مختلف ابراز نمودند . مثلا ابتدا به صورت مسئله پرداختند و بحث تساوی را از تشابه جدا نموده و عنوان کردند که با توجه به تفاوت ساختاری زن و مرد و خلقت متفاوت ایشان تشابه حقوق وجود ندارد ولی در باطن امر تساوی رعایت شده است.

شهيد مطهرى: «آنچه ميان طرفداران حقوق اسلامى از يك طرف و طرفداران پيروى از سيستمهاى غربى از طرف ديگر مطرح است مسأله وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است نه تساوى حقوق آنها. كلمه «تساوى حقوق» يك مارك تقلبى است كه مقلّدان غرب بر روى اين ره‏آورد غربى چسبانيده‏اند ... در نهضت عجولانه‏اى كه در كمتر از يك قرن اخير به نام زن و براى زن در اروپا صورت گرفت، زن كم و بيش حقوقى مشابه با مرد پيدا كرد؛ اما با توجه به وضع طبيعى و احتياجات جسمى و روحى زن، هرگز حقوق مساوى با مرد پيدا نكرد، زيرا زن اگر بخواهد حقوق مساوى حقوق مرد و سعادتى مساوى سعادت مرد پيدا كند راه منحصرش اين است كه مشابهت حقوقى را از ميان بردارد. براى مرد حقوقى متناسب با مرد و براى زن حقوقى متناسب با خودش قائل شود.»

همانطور که عرض شد در بطن فقه اسلامی قاعده لاضرر وجود دارد که با توجه به وضع کنونی جامعه چنین تعاریفی نه تنها پاسخگوی نیازهای اجتماعی کنونی نسل ما نیست بلکه وجود چنین تبعیضات باعث ایجاد حس سرخوردگی در بین مردان و زنان شده است.

در نگاه اول شاید به نظر رسد که در برابر مسئولیت و بار زندگی که بر دوش مردان است همچنین نابرابریهایی نیز در قانون پیش بینی شده تا تاییدی بر گفته اندیشمندان اسلامی باشد که تشابه وجود ندارد ولی تساوی بر قرار است.آیا به راستی در هوه جوانب و امورجامعه کنونی مسئولیت مردان بیش از زنان است زنانی که در کنار مردان کار می کنند و حتی در مشاغل سخت و پر خطر پر فعالیت ظاهر شدند. وقت آن فرا نرسیده که با تجدید نظر در قوانین مربوطه در خصوص حقوق مردان و زنان حقوق ایشان متناسب با فرهنگ کنونی و شرایط اجتماعی حال زمانه تعیین گردد. به صورتی که نه مسئولیت بیشتری بر عهده مرد گذاشته شود . نه حقوق زنان در برابر این مسئو لیتها زایل گردد. در روند جهانی شدن فرهنگ باید با فرهنگ سازی مناسب و بررسی مجدد قوانین تبعیض آمیز راه را برای پذیرش فرهنگ و قانون داخلی برای نسل امروز باز نمود .

در سال 83 منشور حقوق و مسئوليت‌هاي زنان در نظام جمهوري اسلامي ايران با هدف تبيين نظام مند حقوق و مسئوليتهاي زنان در عرصه‌هاي حقوق فردي، اجتماعي و خانوادگي تدوين شده است. در کنار چنین حرکتهایی نیازمند تغییرات ریشه ای در قوانین مربوط به زن و مرد می باشیم.اصلاح بينش‎ و اعتقادات نادرست در عرصه‎هاي داخلی و بين‎المللي و هدايت سياست‎هاي جامعه جهاني نسبت به جايگاه زن براساس فرهنگ اسلامي نيز يكي از وظايف قانونگذاران و فعالان حقوق زنان در صحنه‎هاي داخلی و بين‎المللي مي‎باشد.

 

مقالات

  مقاله كودكان نامشروع و احكام فقهي و حقوقي آنان
 مقاله(تعارض ميان سند وشهادت درحقوق مدني ايران وفقه اماميه)  
مقاله ملاكهايي در پرداخت قيمت ديه

بررسي قانون سرقت

گفتار دوم: راه هاى ثبوت سرقت و شرايط اجراى حد
بند اول - راه هاى ثبوت سرقت

الف) شهادت دو مرد عادل

ب) اقرار متهم

ج) علم قاضى

بند دوم - شرايط اجراى حد

الف) شكايت صاحب مال نزد قاضى

ب) عدم گذشت سارق پيش از شكايت

ج) عدم بخشودن مال به سارق پيش از شكايت

د) عدم تملك مال مسروق پيش از ثبوت جرم

ه) عدم توبه پيش از ثبوت جرم

گفتار سوم: حد سرقت

بند اول - مجازات سرقت در ادوار تاريخ بشر

يك داستان جالب و آموزنده

بند دوم - حد سرقت در اسلام

الف) قطع دست راست

ب) قطع پاى چپ

ج) حبس ابد

د) اعدام



بند اول - راه هاى ثبوت سرقت
ماده 199 ق.م.ا. در مورد راه هاى ثبوت سرقت مقرر مى دارد: «سرقتى كه موجب حد است، با يكى از راه هاى زير ثابت مى شود:

1. شهادت دو مرد عادل.

2. دو مرتبه اقرار سارق نزد قاضى؛ به شرط آن كه اقرار كننده بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد.

3. علم قاضى.

تبصره: اگر سارق يك مرتبه نزد قاضى اقرار به سرقت كند، بايد مال را به صاحبش بدهد، اما حد بر او جارى نمى شود».

پيش از تحليل ماده تذكر نكاتى ضرورى است:

اولاً از لحاظ شكلى بهتر بود دلايل اثبات جرم -حداقل دلايل اثبات حدود- در كتاب جداگانه اى در آيين دادرسى كيفرى يك جا ذكر مى شد، تا نيازى به تكرار آن در مورد هر جرم نباشد. البته موارد استثنايى از قبيل قسامه در قتل و برخى جراحات حسابش جدا است. ثانياً اقامه دليل هميشه براى اثبات جرم است، نه ثبوت جرم؛ ازاين رو مناسب بود قانونگذار به جاى راه هاى ثبوت سرقت، عبارت «راه هاى اثبات سرقت» را ذكر مى كرد. ثالثاً مستفاد از صدر ماده 199 اين است كه دلايل ياد شده اختصاص به سرقت حدى دارند و گرنه براى اثبات سرقت تعزيرى چه بسا نياز به دو بار اقرار و يا شهادت دو مرد عادل نباشد. رابعاًهرچند طبق روايات (1) قسم در باب حدود نقش ندارد و حد را اثبات نمى كند، اما متهم و منكر براى تبرئه خود مى تواند به قسم متوسّل شود و اين در واقع راه ثبوت حد نيست، بلكه راه نفى حد است.(2)

ادامه نوشته

‌از بابي‌گري تا بهايي‌گري‌2

خدايا زين‌ معمّا پرده‌ بردار(اكنون‌ كه‌ رابطهِ‌ بهاء الله با آقاي‌ كينياز دالگوركي‌ براي‌ دولت‌ ايران‌ وشاه‌ وقت‌ آفتابي‌ شده‌ بود، ديگر دولت‌ روس
نمي‌توانست‌ از وجود شخص‌ بهاء ا در ايران‌ براي‌ ادامهِ‌ برنامه‌ خود استفاده‌ نمايد، و از طرفي‌ اگر ايشان‌ در ايران‌ مي‌ماند ممكن‌ بود به‌ دست‌ مسلمانان‌ كشته‌ شود، و از همه‌ مهم‌تر مادر ناصرالدين‌ شاه‌ مهد علياء، بهاءالله را مقصّر اصلي‌ مي‌دانست. اين‌ چند موضوع‌ سبب‌ شد كه‌ جناب‌ سفير نقشهِ‌ ديگري‌ بريزد، مقدمات‌ اعزام‌ وي‌ را به‌ جانب‌ ديگر فراهم‌ ساخت‌ و با وسايلي‌ آن‌چنان‌ صحنه‌ سازي‌ نمود كه‌ ميرزا حسينعلي‌ از ايران‌ تبعيد گردد، تا در خارج‌ بتواند به‌ وسيلهِ‌ آن‌ وجود نازنين‌ به‌ هدف‌هاي‌ خويش‌ نايل‌ شود...)38!!!

آري، به‌ اين‌ ترتيب‌ ميرزا حسينعلي‌ از زندان‌ آزاد و تحت‌ حمايت‌ سفارت‌ روس‌ به‌ بغداد تبعيد شد. و از آنجا كه‌ كنسول‌ روس، وي‌ را تا بغداد حراست‌ و حفاظت‌ كرده‌ بود، وي‌ آيه‌اي‌ در شأن‌ روس‌ها نازل‌ كرد!

بعدها كه‌ شروع‌ به‌ صدور الواح‌ مذهبي‌ كرد، لوحي‌ نيز خطاب‌ به‌ پادشاه‌ روس‌ صادر نمود و از اين‌ كه‌ الكساندر نيكلاويچ‌ (الكساندر دوم) امپراطور روس، دستور حمايت‌ و آزادي‌ او را داده‌ است‌ تشكر كرد:
ادامه نوشته

‌از بابي‌گري تا بهايي‌گري‌

1. سوء استفاده‌ از آموزه‌هاي‌ مهدويّت‌

(مهدويت) اعتقادي‌ سازنده، متكامل‌ و اميدبخش‌ بود كه‌ پيامبر اسلام(ص) به‌ نقل‌ فريقين‌ ويژگي‌هاي‌ آن‌ را بيان‌ فرمود و امّت‌ را به‌ انتظار آن‌ ترغيب‌ فرمود. در طول‌ تاريخ‌ مسلمانان، همواره‌ برخي‌ از افراد بيماردل، جاهل‌ و هوا پرست‌ از اين‌ آموزه‌هاي‌ آموزنده، سوء استفاده‌ كردند و با اين‌ هدف‌ به‌ ادّعاهاي‌ واهي‌ پرداختند. وقتي‌ كه‌ علي‌محمد شيرازي‌ در سال‌ 1260ق‌ خود را (قائم‌ منتظر) خواند، ظاهراً نخستين‌ گروندگان‌ به‌ او را - عدّه‌اي‌ از - شيخيان‌ متعصّبي‌ تشكيل‌ مي‌دادند كه‌ بنابر آموزه‌هاي‌ سيدكاظم‌ رشتي‌ منتظر ظهور امام‌ بودند؛1 كساني‌ مانند ملاحسين‌ بشرويه‌اي‌ كه‌ در مسجد كوفه‌ در انتظار ظهور اعتكاف‌ گزيده‌ بود و چون‌ خبر به‌ او رسيد، نزد علي‌ محمد رفت‌ و با او گفت‌ و گو كرد و دعويش‌ را پذيرفت. علي‌محمد نيز او را (باب) خواند و براي‌ دعوت‌ به‌ خراسان‌ فرستاد تا مردم‌ را گرد آورد و با درفش‌هاي‌ سياه‌ خروج‌ كنند!!! علي‌محمد خود نيز براي‌ اين‌ كه‌ به‌ مقتضاي‌ حديثي‌ كه‌ مي‌گويد: امام‌ زمان(ع) از مكّه‌ ظهور خواهد كرد و يارانش‌ از خراسان‌ بيرون‌ مي‌آيد، روي‌ به‌ حجاز نهاد، ولي‌ در آنها دليريِ طرح‌ دعوي‌ نيافت‌ و به‌ بوشهر بازگشت. بابيان‌ معتقدند كه‌ وي‌ در مكّه‌ (اظهار امر) كرد و به‌ شريف‌ مكّه‌ و شاه‌ ايران‌ و امپراتور عثماني‌ نامه‌ نوشت‌ و آنها را به‌ اطاعت‌ خواند.


:

ادامه نوشته

عدالتخواهي‌ علي

علي‌، عليه‌السلام‌، در محضر قاضي‌

 شاكي‌ شكايت‌ خود را به‌ خليفة‌ مقتدر وقت‌، عمربن‌الخطاب‌، تسليم‌ كرد. طرفين‌ دعوا بايد حاضر شوند و دعوا طرح‌ شود. كسي‌ كه‌ از او شكايت‌ شده‌ اميرالمؤمنين‌ علي‌بن‌ ابيطالب‌، عليه‌السلام‌، بود. عمر هر دو طرف‌ را خواست‌ و خود در مسند قضا نشست‌. طبق‌ دستور اسلامي‌، دو طرف‌ دعوا بايد پهلوي‌ يكديگر بنشينند و اصل‌ تساوي‌ در دادگاه‌ رعايت‌ شود. خليفه‌ مُدّعي‌ را به‌ نام‌ خواند، و امر كرد روبروي‌ قاضي‌ بايستد. بعد رو كرد به‌ علي‌ و گفت‌: «يا اباالحسن‌ پهلوي‌ مُدّعي‌ خودت‌ قرار بگير.» با شنيدن‌ اين‌ جمله‌، چهرة‌ علي‌ درهم‌ رفت‌ و آثار ناراحتي‌ در قيافه‌اش‌ پيدا شد. خليفه‌ گفت‌: «تمايلي‌ به‌ ايستادن‌ در كنار شاكي‌ خود نداري‌؟»

 فرمود: «ناراحتي‌ من‌ از اين‌ نبود كه‌ بايد كنار شاكي‌ خود بايستم‌، برعكس‌؛ ناراحتي‌ من‌ از اين‌ بود كه‌ تو كاملاً عدالت‌ را مراعات‌ نكردي‌، زيرا مرا با احترام‌ نام‌ بردي‌ و گفتي‌: «يا اباالحسن‌»، اما طرف‌ مرا به‌ همان‌ نام‌ عادي‌ خواندي‌. علّت‌ تأثر و ناراحتي‌ من‌ اين‌ بود.»

حق مسكن - از رويا تا سراب

                    dadiran

خانه‌دار شدن كه طبق قانون اساسي يك حق است و هر ايراني بايد بتواند از مسكني متناسب با شان خود برخوردار باشد اين روزها آرام آرام به رويايي دست‌نيافتني تبديل مي‌شود و مصوبه اخير شوراي پول و اعتبار اين حق رويايي را كه چندسالي بود با وام‌هاي پربهره‌ي 18 ميليوني كمي‌ به واقعيت نزديك‌تر شده بود، به سراب تبديل كرد. سرابي در آشفته بازار گراني مسكن.

به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين روزها آثار افزايش سپرده‌گذاري وام مسكن و عطف به ماسبق شدن آن در چهره‌ي بسياري از شهروندان مشهود است؛ شهرونداني كه تا ديروز اميدي داشتند كه پس از گذشت يك‌سال از سپرده‌گذاري 6 ميليوني‌شان، وام مسكن 18 ميليوني دريافت كنند، اين روزها با نگراني از آينده‌اي كه نمي‌دانند چه خواهد بود و كدام مصوبه آن را مبهم‌تر خواهد كرد، به دنبال وام‌هاي ديگر براي افزايش سپرده خود هستند.

در شرايطي كه قانون اساسي صراحتا فراهم كردن مسكن متناسب با شان شهروندان را از جمله وظايف دولت برشمرده است، شرايط خانه‌دار شدن و تهيه مسكن چنان دشوار شده كه به نظر مي‌رسد بر جاي‌مانده‌ترين اصل قانون اساسي همين بخش باشد.

به گزارش ايسنا، قانون اساسي در اصل 31 تصريح مي‌كند كه «داشتن مسكن متناسب با نياز، حق هر فرد و خانواده ايراني است. دولت موظف است با رعايت اولويت براي آنها كه نيازمندترند به خصوص روستانشينان و كارگران زمينه اجراي اين اصل را فراهم كند.»

ادامه نوشته

دیوان عدالت اداری

به منظور رسیدگی به شکایات، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مامورین یا واحدها یا آئین نامه های دولتی و احقاق حقوق آنها، دیوانی بنام دیوان عدالت اداری زیر نظر قوه قضائیه تاسیس می گردد ( اصل 173 قانون اساسی).

ارکان دیوان :

دیوان عدالت اداری دارای سه رکن است : شعب، هیات تجدید نظر و هیات عمومی

  1. هر شعبه دیوان دارای دو عضو : یک رئیس و یک مشاو رمی باشد، مگر در موارد بند الف از ماده 11 قانون دیوان که دو مشاور لازم است ...
    آرا صادره از شعب طبق ماده 18 قانون دیوان چنانچه علیه واحدهای دولتی و شهرداری ها و نهادهای انقلابی و موسسات تابعه و وابسته به آنها صادر گردیده حداکثر تا 10 روز پس از ابلاغ، قابل اعتراض و تقاضای تجدیدنظر در هیات تجدید نظر میباشد.
  2. هیات تجدید نظر که اعضا آن هر شش ماه یک با ر به قید قرعه از بین روسای شعب دیوان انتخاب می شوند، متشکل از چهارنفر عضو و دو نفر علی البدل می باشد که جلسات با حضور رئیس کل دیوان و یا قائم مقام او یا در غیاب آنها با حضور معاون قضائی دیوان هر هفته یک بارتشکیل می گردد. در حال حاضر دیوان دارای دو شعبه تجدید نظر می باشد.
  3. طبق ماده 20قانون دیوان هر گاه در موارد مشابه ، آرا متناقض از یک یا چند شعبه دیوان صادر شود و همچنین شکایتی مبنی بر مخالفت بعضی از تصویب نامه ها و یا آئین نامه های دولتی با مقررات اسلامی مطرح گردد، در هیات عمومی دیوان مطرح و رسیدگی می شود.
    هیات عمومی دیوان هر هفته یکبار بطور مرتب تشکیل جلسه میدهد . و برای تشکیل و رسمیت جلسات هیات عمومی دیوان حضور لااقل سه چهارم روسای شعب لازم میباشد.
    هیات عمومی دیوان عدالت اداری از نظر نقش و موقعیت حساس آن در پاسداری از حریم قانون و اجرای صحیح و مطلوب آن در نظام اداری کشور و جلوگیری از بروز رویه های متضاد و ناهماهنگ در سازمانهای دولتی بالاترین مرجع و ازحیث جلوگیری از تجاوز به نظامات و مقررات دولتی و ابطال مصوبات مغایر با قانون تنهامرجع ققضائی کشور می باشد.
    برای تضمین احقاق حق و اجرای دیوان عدالت اداری ماده 21 قانون دیوان مقرر میدارد، واحدهای دولتی اعم از وزارتخانه ها ، سازمان ها و موسسات وابسته به آنها و نهادهای انقلابی مکلفند، احکام دیو ان را در آن قسمت که مربوط به واحدهای مذکور است ، اجرا نمایند. در صورت استنکاف ، مرتکب به حکم دیوان به انفصال از خدمت دولتی محکوم می شود.

اختیارات و مسئولیتهای رئیس دیوان مزبور به این شرح است :

اختیارات و مسئولیتهای اداری رئیس دیوان عدالت اداری :

  • ریاست کل دیوان :
    دیوان دارای 20 شعبه و هر شعبه دارای یک رئیس یا علی البدل رئیس و یک مشاور است و رای نهایی با رئیس یا علی البدل رئیس می باشد . رئیس شعبه اول سمت ریاست کل دیوان را خواهد داشت ، افزایش شعب در تهران و جاهای دیگر منوط به نظر رئیس قوه قضائیه است .
    ارجاع پروند ه ها به شعب دیوان :
    دادخواستهایی که به دیوان داده می شود، از طرف رئیس دیوان به یکی از شعب ارجاع می گردد. دفتر شعبه یک نسخه از دادخواست و ضمائم آن را به طرف دعوی ابلاغ می نماید که با رعایت مسافت بر طبق آئین دادرسی مدنی هر گونه جوابی داشته باشد، ظرف ده روز کتبا اعلام نماید. با انقضای مدت مزبور شعبه مربوطه شروع به رسیدگی نموده پس از انجام تحقیقات لازم رای صادر می نماید.
  • ارجاع پرونده های مرتبط به شعبه مقدم الارجاع :
    کلیه شکایات مطروحه در شعب دیوان که موضوعا واحد یا مرتبط باشد به دستور رئیس کل دیوان جهت رسیدگی به شعبه ای که از لحاظ تاریخ ارجاع مقدم است ، ارجاع می شود.
  • پیشنهاد افزایش شعب تجدید نظر دیوان عدالت اداری :
    افزایش شعب تجدید نظر موکول به پیشنهاد رئیس کل دیوان و تصویب ریاست قوه قضائیه می باشد.

اختیارات و مسئولیتهای قضائی رئیس دیوان عدالت اداری :

  • ریاست شعبه اول دیوان عدالت اداری :
  • رئیس شعبه اول سمت ریاست کل دیوان را خواهد داشت .
  • درخواست تجدید نظر نسبت به آرایی که مخدوش تشخیص دهد :
    در صورتی که به تشخیص رئیس دیوان حکمی از نظر رعایت موازین قانون مخدوش باشد، پس از طرح در هیات عمومی و نقض آن توسط هیات برای رسیدگی مجدد به شعبه دیگر ارجاع می گردد.
  • عضویت در هیات تجدید نظر :
    تجدید نظر در هیاتی مرکب از رئیس کل یا قائم مقام دیوان و شش نفر از روسای شعب دیوان به قید قرعه ، به عمل می آید. رای اکثریت این هیات قطعی است .
  • درخواست رای وحدت رویه :
    هر گاه در موارد مشابه، آرا متناقض از یک یاچند شعبه دیوان صادر شود، رئیس دیوان مکلف است، به محض اطلاع، موضوع را در هیات عمومی دیوان مطرح نماید.
  • امضای رای هیات عمومی و تجدید نظر :
    پاکنویس رای هیات تجدید نظر با رعایت نکات مذکور در ماده 34 این آئین نامه به صورت دادنامه تهیه و پس از امضای رئیس کل دیوان یا قائم مقام او و مهر دیوان به طرفین ابلاغ می شود.
  • تعیین دادرس یا عضو مشاور دیگر به جای دادرس یا مشاور ممتنع از اظهار نظر :
    در موارد امتناع قانونی پس از امتناع دادرس یا مشاور از رسیدگی، پرونده به نظر رئیس کل دیوان می رسد تا به جای مشاور ممتنع؛ مشاور دیگری تعیین کند و در مورد امتناع دادرس، پرونده را به شعبه دیگر دیوان ارجاع نماید.
  • موارد امتناع :
    در موارد زیر دادرسان و مشاوران دیوان می توانند از رسیدگی امتناع نمایند:
    • الف ) – وقتی که دادرس یا مشاور یا همسر آنان نفع شخصی در شکایت داشته و یا وارث یکی از طرفین شکایت باشند.
    • ب ) – وقتی که دادرس یا مشور یا همسر آنان با یکی از طرفین شکایت قرابت نسبی و یا سببی تا درجه سوم دارند.
    • ج ) – وقتی که دادرس یا مشاور یا همسر آنان با یکی از طرفین شکایت یا یکی از اشخاصی که با آنها قرابت نسبی یا سببی تا درجه سوم دراند، دادرسی جزائی یا حقوقی داشته باشند