!

‌ (اي‌ پادشاه‌ روس، نداي‌ خداوند ملك‌ قدّوس‌ را بشنو [منظور ميرزا حسينعلي‌ بهاء است] و به‌ سوي‌ بهشت‌ بشتاب، آن‌ جايي‌ كه‌ در آن‌ ساكن‌ شده‌ است‌ كسي‌ كه‌ در بين‌ ملاء بالا اسماء حسني‌ ناميده‌ شده‌ و در ملكوت‌ انشاء به‌ نام‌ خداوند روشني‌ها نام‌ يافته‌ است. مبادا اين‌كه‌ هواي‌ نفست‌ تو را از توجه‌ به‌ سوي‌ خداوند بخشايندهِ‌ مهربان‌ باز دارد. ما شنيديم‌ آن‌چه‌ را در پنهاني‌ با مولاي‌ خود گفته‌ و لذا نسيم‌ عنايت‌ و لطف‌ من‌ به‌ هي-جان‌ آمد و درياي‌ رحمتم‌ به‌ موج‌ افتاد، ترا به‌ حق‌ جواب‌ داديم، به‌ درستي‌ كه‌ خداي‌ تو دانا و حكيم‌ است‌ و به‌ تحقيق‌ يكي‌ از سفيرانت‌ مرا ياري‌ كرد، هنگامي‌ كه‌ در زندان‌ اسير غل‌ و زنجير بودم، براي‌ اين‌ كار خداوند براي‌ تو مقامي‌ را نوشته‌ است‌ كه‌ علم‌ هيچ‌ كس‌ بدان‌ احاطه‌ ندارد. مبادا اين‌ مقام‌ را از دست‌ بدهي)39!!!

شوقي‌ ربّاني‌ نيز اين‌ لوح‌ را تأ‌ييد كرده‌ است.40

علاوه‌ بر صدور اين‌ الواح‌ و آيات‌ - كه‌ مبين‌ ارتباط‌ ميرزا حسينعلي‌ با دولت‌ روس‌ يا لااقل‌ حمايت‌ مستقيم‌ آن‌ دولت‌ از او و بهائيان‌ است‌ - اقرار نامه‌اي‌ است‌ از وي‌ كه‌ دريافت‌ مقرري‌ را تأ‌ييد مي‌كند. البته‌ چون‌ در دوران‌ پيشوايي‌ ميرزا حسينعلي‌ و ايّام‌ اقامت‌ او در عراق‌ و استانبول، فقط‌ دولت‌ روسيهِ‌ تزاري‌ او را تحت‌ حمايت‌ خود قرار داده‌ بود، مي‌توان‌ گفت‌ وي‌ مقرري‌ خود را نيز از روس‌ها دريافت‌ مي‌داشته‌ است. بعدها ميرزا حسينعلي‌ از اين‌ كه‌ قبول‌ شهريه‌ از دولت‌ نموده‌ بود، اظهار پشيماني‌ مي‌كرد. وي، در يكي‌ از الواح‌ مي‌نويسد:

(قسم‌ به‌ جمال‌ قدم‌ كه‌ اول‌ ضرري‌ كه‌ بر اين‌ غلام‌ وارد شد اين‌ بود كه‌ قبول‌ شهريه‌ از دولت‌ نمود).41

وجود چنين‌ مواردي‌ در مكتوبات‌ و نامه‌هاي‌ ميرزا حسينعلي‌ و اخلاف‌ او سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ موضوع‌ ارتباط‌ دول‌ استعماري‌ با آيين‌هاي‌ (بابي) و (بهايي) يكي‌ از مسايل‌ جدّي‌ و پرمناقشهِ‌ تاريخ‌ بهائيت‌ شود. گرچه‌ ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ در اين‌ باره، قابل‌ تحليل‌ و بررسي‌ و دقت‌ بيشتر است‌ ليكن‌ عدّه‌اي‌ مي‌گويند: تاريخ‌ تكوين‌ اين‌ دو مسلك، بيش‌ از هر چيز، دگرانديشي‌ فرقه‌اي‌ در درون‌ مكتب‌ شيخي‌ و تنش‌هاي‌ اعتقادي، سياسي‌ و تاريخي‌ را به‌ عنوان‌ موجد و مسبّب‌ اصلي‌ آنها به‌ ذهن‌ متبادر مي‌كند، ولي‌ در علاقه‌ي‌ دول‌ استعماري‌ به‌ پيگيري‌ حوادث‌ آنها، و گاهي‌ دخالت‌ آشكار در سير تحولات‌ اين‌ آيين‌ها - از جمله‌ فشار سياسي‌ دولت‌ روس‌ براي‌ حفظ‌ جان‌ ميرزا حسينعلي‌ نوري‌ - نيز هيچ‌گونه‌ شكي‌ وجود ندارد.42

موارد ديگري‌ از اين‌ علاقهِ‌ دول‌ استعماري، در منابع‌ بهائي‌ و غيربهائي‌ گزارش‌ شده‌ است؛ از جمله‌ در 1278، سر آرنولد باروز كمبال43، جنرال‌ قنسولي‌ دولت‌ انگلستان، با ميرزا حسينعلي‌ در بغداد ملاقات‌ و قبول‌ حمايت‌ و تابعيت‌ دولت‌ انگليس‌ و مهاجرت‌ به‌ هند استعماري‌ يا هر نقطهِ‌ ديگري‌ را به‌ او پيشنهاد كرد.44 نظير همين‌ تقاضا را نايب‌ كنسول‌ فرانسه‌ در ايّامي‌ كه‌ وي‌ در (ادرنه) بود از او داشت‌ و از وي‌ خواست‌ كه‌ تابيعت‌ فرانسه‌ را بپذيرد تا مورد حمايت‌ و تقويت‌ قرار گيرد.45


6/5. استعمار انگليس‌ و بهائيان‌

استعمار پير انگليس‌ از دير زمان‌ براي‌ تفرقه‌ و ايجاد مسلك‌هاي‌ ساختگي‌ در خاورميانه‌ به‌ ويژه‌ هندوستان‌ و سپس‌ ايران‌ تلاش‌ مي‌كرد و در اين‌ راستا، كمك‌ شاياني‌ به‌ شكل‌گيري‌ و ادامهِ‌ حيات‌ سياسي‌ - اجتماعي‌ بهائيان‌ نموده‌ است.

موضع‌گيري‌ انگلستان‌ در ايران‌ همچون‌ نفوذش‌ در هندوستان‌ مصيبت‌هاي‌ زيادي‌ را به‌ بار آورده‌ است. از بين‌ بردن‌ صفوف‌ متّحد و يك‌ پارچهِ‌ امّت‌ اسلامي، روشن‌ كردن‌ شعله‌هاي‌ آتش‌ تفرقه‌ و نفاق‌ در ميان‌ مسلمانان، كمك‌ به‌ حركت‌هاي‌ مخرّب‌ عليه‌ تعاليم‌ اسلامي‌ كه‌ از جملهِ‌ آن، تشويق، همكاري‌ و همراهي‌ رهبران‌ بهائيت‌ در رسيدن‌ به‌ هدفشان‌ را مي‌توان‌ ذكر كرد.

آنان‌ به‌ كمك‌ دولت‌ روس، در نجات‌ ميرزا حسينعلي‌ بهاء از اعدام، كمك‌ شاياني‌ كردند، چنان‌ كه‌ خود ميرزا حسينعلي‌ بهاء مي‌گويد:

(... در حالي‌ از كشور خارج‌ شديم‌ كه‌ با سواره‌هايي‌ از سوي‌ دولت‌ ايران‌ و دولت‌ روس‌ همراه‌ بود، تا اين‌ كه‌ با عزّت‌ و احترام‌ وارد كشور عراق‌ شديم).46

ارتباط‌ انگلستان‌ با عبدالبهاء عباس، آن‌ قدر قوي‌ و برنامه‌ ريزي‌ شده‌ بود كه‌ شكّي‌ در جاسوسي‌ عباس‌ براي‌ انگلستان‌ باقي‌ نمي‌ماند. او بود كه‌ مي‌كوشيد بخشي‌ از سرزمين‌ اسلامي‌ را تسليم‌ يهوديان‌ كند. سخنراني‌ متعدد عبدالبهاء در دانشگاه‌ها و محافل‌ مذهبي‌ در لندن، نشانه‌هاي‌ ديگري‌ بر انگليسي‌ بودن‌ اوست.

وي‌ به‌ طور شگفت‌انگيز از محبت‌ انگلستان‌ و مردم‌ آن‌ ونيز برتري‌ آراي‌ غربيان‌ بر شريقيان‌ نزد خارجي‌ها سخن‌ گفته‌ است.

و در برابر، انگليسي‌ها هم‌ با اعلان‌ وفاداري‌ به‌ عبدالبهاء گفته‌اند كه‌ لندن‌ مركز خوبي‌ براي‌ انتشار عقايد شما خواهد بود.47

چنان‌ كه‌ پيش‌ از اين، اشاره‌ كرديم‌ با انشعاباتي‌ كه‌ در مسلك‌ بابيت‌ به‌ وجود آمد، عبدالبهاء به‌ همراه‌ خانواده‌ و يارانش‌ به‌ بغداد، سپس‌ به‌ قبرس‌ و سرانجام‌ به‌ فلسطين‌ رفت. هنگامي‌ كه‌ در فلسطين‌ بود، انگليسي‌ها رسماً به‌ حمايت‌ از بهائيان‌ برخاستند. در آن‌ وقت، با اشغال‌ فلسطين‌ از سوي‌ ارتش‌ انگليس، گزارشي‌ به‌ لرد بالفور(وزير امور خارجه‌ وقت) در مورد عبدالبهاء و طرفداران‌ وي، داده‌ شد. وي، بلافاصله‌ تلگرافي‌ به‌ جنرال‌ النبي‌ فرماندهِ‌ سپاه‌ انگليس‌ در منطقهِ‌ فلسطين، مخابره‌ كرد. و در آن‌ خواسته‌ شد كه‌ از عبدالبهاء و خانواده‌ و دوستان‌ وي‌ محافظت‌ به‌ عمل‌ آيد.48

عبدالبهاء هم‌ به‌ ارايهِ‌ خدمات‌ و اعلان‌ حمايت‌ پرداخت. لذا، خدماتي‌ را در جهت‌ فراهم‌ كردن‌ آذوقهِ‌ سربازان‌ انگليسي‌ در منطقهِ‌ فلسطين‌ ارايه‌ داد و در بيرون‌ راندن‌ عثماني‌ها از خاك‌ فلسطين‌ كمك‌ قابل‌ توجّهي‌ كرده‌ بود.

مهم‌ترين‌ اقدامي‌ كه‌ در اين‌ ايّام‌ از سوي‌ دولت‌ انگليس‌ صورت‌ گرفت، دادن‌ لقب‌ (سر) و نشان‌ (به‌ اصطلاح‌ مدال‌ قهرماني) (نايت‌ هود) از طرف‌ دولت‌ انگلستان‌ به‌ عبدالبهاء بود.49

اينك‌ كه‌ عبدالبهاء اين‌ نشان‌ و لقب‌ را بعد از پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ دريافت‌ كرده‌ بود، در تأ‌ييد دولت‌ انگليس‌ لوحي‌ صادر نمود ودر آن‌ امپراطور انگليس‌ را چنين‌ دعا كرد:

(پروردگارا! امپراطور بزرگ‌ ژرژ پنجم‌ پادشاه‌ انگلستان‌ را به‌ توفيقات‌ رحماني‌ خود مؤ‌يد بدار و سايهِ‌ بلند پايهِ‌ آن‌ كشور را بر اين‌ منطقه‌ بياراي، و حفظ‌ و حمايت‌ خويش‌ را مستدام‌ بدار، تو نيرومند و عالي‌ و عزيز و حكيم‌ مي‌باشي).50

اين‌ حمايت‌ها همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ تا اين‌ كه‌ پس‌ از مرگ‌ ميرزا حسينعلي، زمينهِ‌ ديگري‌ به‌ وجود آمد كه‌ سازماني‌ كه‌ در وزارت‌ خارجهِ‌ انگليس‌ به‌ كار مذاهب‌ خاورميانه‌ و اروپا مي‌پرداخت‌ از آن‌ بهره‌وري‌ بيشتر كرده‌ و جانشين‌ بهاء ا را از خود وي‌ بيشتر مورد حمايت‌ قرار داد. و در برابر آن، عبدالبهاء عباس‌ افندي‌ در ضمن‌ سخنراني‌ در منزل‌ ميس‌ كراپربه سال‌ 1911 ضمن‌ ستايش‌ از دولت‌ انگليس‌ چنين‌ گفت:

(خوش‌ آمديد، خوش‌ آمديد، اهالي‌ ايران‌ بسيار مسرورند از اين‌ كه‌ من‌ آمدم‌ اينجا و الفت‌ بين‌ ايران‌ و انگليس‌ است. ارتباط‌ تام‌ حاصل‌ مي‌شود ونتيجه‌ به‌ درجه‌اي‌ مي‌رسد كه‌ به‌ زودي‌ افراد ايران‌ جان‌ خود را براي‌ انگليس‌ فدا مي‌كنند، و همين‌ طور انگليس‌ خود را براي‌ ايران‌ فدا مي‌نمايد، از اصل‌ ملت‌ ايران‌ و انگليس‌ يكي‌ بودند... اين‌ ملت‌ انگليس‌ و ايران‌ هر دو برادرند، لهذا در زبان‌ انگليسي، بسيار الفاظ‌ ايراني‌ است).51


6/6. گرايش‌ سران‌ بهائيت‌ به‌ آمريكا

در سدهِ‌ اخير، كاهش‌ قدرت‌ انگليس‌ در منطقه‌ خاورميانه‌ و نفوذ و پيشرفت‌ سريع‌ آمريكا، موجب‌ شد كه‌ عباس‌ افندي،(از پيشوايان‌ بهائيان) به‌ جانب‌ آمريكا روي‌ آورد. وي‌ در سفرش‌ به‌ آمريكا، در يكي‌ از سخنراني‌ها گفته‌ است:

(... امشب‌ من‌ نهايت‌ سرور دارم‌ كه‌ در همچو مجمع‌ و محفلي‌ وارد شدم. من‌ شرقي‌ هستم. الحمد در مجلس‌ غرب‌ حاضر شدم‌ و جمعي‌ مي‌بينم‌ كه‌ در روي‌ آنان‌ نور انسانيت‌ در نهايت‌ جلوه‌ و ظهور است. و اين‌ مجلس‌ را داير بر امن‌ مي‌گويم‌ كه‌ ممكن‌ است‌ ملت‌ شرق‌ و غرب‌ متحد شوند و ارتباط‌ تام‌ به‌ ميان‌ آمريكا و ايران‌ حاصل‌ گردد).52

عباس‌ افندي، سپس‌ آمريكائيان‌ را تشويق‌ به‌ هجوم‌ به‌ ايران‌ و سرمايه‌گذاري‌ در اين‌ كشور كرده‌ و در خطاب‌ خويش‌ به‌ آمريكائيان‌ گفت:(از براي‌ تجارت‌ و منفعت‌ ملت‌ آمريكا، مملكتي‌ بهتر از ايران‌ نه، چه‌ كه‌ مملكت‌ ايران‌ مواد ثروتش‌ در زير خاك‌ پنهان‌ است، اميدوارم‌ ملت‌ آمريكا سبب‌ شوند كه‌ آن‌ ثروت‌ ظاهر شود...)53


6/7. وضعيت‌ فعلي‌ بهاييان‌ در آيينهِ‌ غربيان‌ و استكبار جهاني‌

با توجه‌ به‌ تبليغات‌ گستردهِ‌ رسانه‌هاي‌ غرب‌ مبني‌ بر حمايت‌ از فرقهِ‌ بهائيت‌ در ايران‌ و ساير كشورهاي‌ جهان، نكات‌ تازه‌اي‌ در موضع‌گيري‌ غرب‌ و به‌ ويژه‌ استكبار جهاني‌ در رابطه‌ با اين‌ گروه، كشف‌ مي‌شود. بررسي‌ و تحليل‌ عميق‌ اين‌ موضوع‌ خود فرصت‌ ديگري‌ را مي‌طلبد. و اينك‌ به‌ طور اجمال‌ به‌ بعضي‌ از ترفندهاي‌ استعمارگران، تبليغات، حمايت‌ها و تلاش‌ گستردهِ‌ رهبران‌ فعلي‌ بهائيان‌ اشاره‌ مي‌كنيم:


6/8. تلاش‌ بهائيان‌ در افزايش‌ جمعيت‌

پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ شكوهمند اسلامي‌ ايران، جايي‌ براي‌ ادامهِ‌ تبليغات‌ گمراه‌ كنندهِ‌ فرقه‌ مرتد بهائيت‌ باقي‌ نماند و لذا تعدادي‌ از آنان‌ به‌ دين‌ اسلام‌ برگشتند و برخي‌ پا به‌ فرار گذاشتند و بعضي‌ ديگر به‌ تبعيت‌ از اين‌ مسلك ادامه‌ دادند. آنان‌ كه‌ در ايران‌ ماندند علي‌ رغم‌ محدوديت‌هاي‌ اعلام‌ شده‌ از سوي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در خصوص‌ كنترل‌ جمعيت، در جلسات‌ خود نسبت‌ به‌ اين‌ مسأ‌له، با حساسيت‌ برخورد كرده‌ و تصميم‌ گرفتند كه‌ همچنان‌ به‌ توليد نسل‌ و افزايش‌ جمعيت‌ خود ادامه‌ دهند. هدف‌ آن‌ها از اين‌ تصميم‌ عبارت‌ است‌ از:

الف) افزودن‌ جمعيت‌ فرقه‌ بهائيت، جهت‌ گرفتن‌ امتيازات‌ بيشتر.

ب) منزوي‌ نشدن‌ به‌ دليل‌ كمي‌ جمعيت‌ در شهرها و روستاها.

ج) آماده‌ نمودن‌ جوّ براي‌ افزايش‌ فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ خود.54


6/9. تلاش‌ غرب‌ براي‌ جلوه‌ دادن‌ فرقه‌ بهائيت‌ در رديف‌ اديان‌ الهي‌

برخي‌ از كشورهاي‌ اروپايي‌ و آمريكايي، سال‌ گذشته‌ اقدام‌ به‌ چاپ‌ و انتشار يك‌ سري‌ تمبر با نام‌ معرفي‌ اديان‌ الهي‌ كرده‌اند كه‌ يكي‌ از تمبرها به‌ فرقه‌ ضالّه‌ بهائيت‌ اختصاص‌ دارد. اين‌ تمبرها به‌ صورت‌ يك‌ مجموعه‌ شامل‌ اديان‌ اسلام، مسيحيت‌ و زرتشت‌ است. تمبرها حاوي‌ تصاوير و اشكالي‌ است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ سمبل‌ دين‌ شناخته‌ شده‌ است. چاپ‌ اين‌ تمبرها نشانگر تلاش‌ و شگردهاي‌ مختلف‌ استكبار براي‌ ترويج‌ فرقهِ‌ ضالّهِ‌ بهائيت‌ و مقابله‌ با آيين‌ مقدّس‌ اسلام‌ است.55


6/10. حمايت‌ آمريكا از فرقهِ‌ ضالّه‌ بهائيت‌

آمريكا در پي‌ حمايت‌هاي‌ مستمر از فرقهِ‌ ضالّهِ‌ بهائيت، هر از چند گاهي‌ در صدد تصويب‌ لايحه‌ بر مي‌آيد. در همين‌ رابطه‌ در سال‌هاي‌ اخير، در مجلس‌ سناي‌ آمريكا، در سال‌هاي‌ 1392-1982 پنج‌ مصوبه‌ در حمايت‌ از اين‌ فرقه‌ به‌ تصويب‌ رساندند. روِ‌ساي‌ جمهور آمريكا، همواره‌ از اين‌ فرقه، حمايت‌ و پشتيباني‌ مي‌كردند. اخيراً كنگرهِ‌ آمريكا از رئيس‌ جمهور اين‌ كشور خواست‌ كه‌ خواستار عملكردهاي‌ (به‌ اصطلاح) حقوق‌ بشر در ايران‌ شود. كلينتون‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ در خواست‌ اعلام‌ داشت، من‌ عميقاً دربارهِ‌ موقعيت‌ جامعه‌ بهايي‌ و ساير اقليت‌هاي‌ مذهبي! در ايران‌ نگران‌ هستم‌ و به‌ شما اطمينان‌ مي‌دهم‌ كه‌ ما به‌ اصرار خود نسبت‌ به‌ رعايت‌ حقوق‌ بشر اقليت‌هاي‌ مذهبي‌ در ايران‌ ادامه‌ خواهيم‌ داد.56

معرّفي‌ و نقد و بررسي‌ مباحث‌ ديگر مربوط‌ به‌ بهاييت،‌ در بخش‌ بعدي‌ اين‌ مقاله، خواهد آمد.


--------------------------------------------------------------------------------


1. دايره` المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي، ج‌ 11، ص‌ 34.

2. نقطه` الكاف، حاجي‌ ميرزا جاني‌ كاشاني، ص‌ 162، ليدن‌ 1328 ه / 1910 م.

3. همان، ص‌ 162.

4. ر.ك: كشف‌ الحيل، عبدالحسين‌ آيتي، ج‌ 1، ص‌ 163، 195.

5. تاريخ‌ نبيل‌ زرندي، ص‌ 271- 273.

6. كشف‌ الحيل، همان، ج‌ 1، ص‌ 130؛ دانشنامهِ‌ جهان‌ اسلام، ج‌ 1، ص‌ 18.

7. دانشنامهِ‌ جهان‌ اسلام، ج‌ 4، ص‌ 34.

8. دايره` المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي، ج‌ 11، ص‌ 35.

9. دايره` المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي، ج‌ 11، ص‌ 34.

10. نامهِ‌ حاجي‌ ميرزا آقاسي‌ به‌ علما در كتابخانهِ‌ شمارهِ‌ 1 مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ موجود است.

11. ر.ك: روضه` الصفاي‌ ناصري، رضا قلي‌ هدايت: 10 / 310- 312، قم، 1339 ش؛ فتنهِ‌ باب، اعتضاد السلطنه، به‌ كوشش‌ عبدالحسين‌ نوايي، ص‌ 15، 17، 20 و 23، تهران، 1351 ش. اصل‌ توبه‌نامه‌ كه‌ براون‌ آن‌ را چاپ‌ كرده، در كتابخانهِ‌ شمارهِ‌ 1 مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ موجود است. ر.ك: سه‌ مقاله، عبدالحسين‌ نوايي، ص‌ 131 - 132.

12. فتنهِ‌ باب، همان، ص‌ 33 - 73؛ روضه` الصفاي‌ ناصري: 10 / 428، 433، 456 و 457.

13. متن‌ فتواي‌ علما در اعدام‌ باب‌ نيز در كتابخانهِ‌ شمارهِ‌ 1 مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ موجود است.

14. ر.ك: نقطه` الكاف، چاپ‌ ادوارد براون، ص‌ 238، 244.

15. همان، مقدّمهِ‌ براون، ص‌ 3.

16. ص‌ 3 - 4، 28- 32.

17. تلخيص‌ تاريخ، ص‌ 419- 422.

18. مقالهِ‌ سياح، ص‌ 67- 68.

19. گوهر، سال‌ 6، ش‌ 3، ص‌ 178 - 183؛ ش‌ 4، ص‌ 271- 277.

20. لقب‌ (بهاء) از طرف‌ قره`‌العين‌ (زرين‌تاج‌ دختر حاج‌ملاّ صالح‌ قزويني) به‌ ميرزاحسينعلي‌ داده‌ شده‌ است.

21. ر.ك: خاتميت‌ پيامبر اسلام، ص‌ 67- 69.

22. ر.ك: تاريخ‌ جامع‌ بهائيت، ص‌ 24- 25.

23. همان، ص‌ 596. 24. ر.ك: الموسوعه` الذهبيه` للعلوم‌ الاسلاميه`، دكتر فاطمه‌ محجوب: 7 / 554، دارالغد العربي، قاهره، مصر.

25. محسن‌ عبدالحميد، حقيقه` البابيه` و البهائيه`، ص‌ 4.

26. (خداوند از سيني برآمد و از سِيعِير برايشان‌ تجلي‌ كرد و از كوه‌ پاران‌ درخشنده‌ شد و با هزار هزاران‌ مقدسان‌ ورود نمود و از دست‌ راستش‌ به‌ ايشان‌ شريعتي‌ آتشين‌ رسيد). تورات، ص‌ 397، ترجمه‌ فاضل‌ خان‌ همداني، 1856 م، 1272 ه . ق، لندن.

27. ر.ك: دائره`‌المعارف‌ القرن‌ الرابع‌ عشر (العشرين): 2 / 377.

28. چنان‌ كه‌ در گزارش‌ نمايندهِ‌ سياسي‌ انگليس‌ در ايران‌ در تاريخ‌ 21 ژوئن‌ 1850 م‌ آمده‌ است. ر.ك: انشعاب‌ بهائيت، ص‌ 45.

29. ر.ك: انشعاب‌ در بهائيت، ص‌ 169.

30. وي‌ آورده‌ است: (هذا يوم‌ فيه‌ فازالكليم‌ بانوار القديم، و شرب‌ زلال‌ الوصال‌ من‌ هذا القدح‌ الذي به‌ سجرت‌ البحور. قل‌ تا الحق‌ انّ الطور يطوف‌ حول‌ مطلع‌ الظهور، و الروح‌ ينادي من‌ في الملكوت، هلموا و تعالوا يا ابناء الغرور، هذا يوم‌ فيه‌ سرع، كرم‌ ا شوقاً للقائه‌ و صاح‌ الصهيون‌ قد اتي‌ الوعد، و ظهر ما هو المكتوب‌ في الواح‌ ا لله ‌لمتعالي العزيز المحبوب). الاقدس، ص‌ 118. 31. ر.ك: مفاوضات‌ عبدالبهاء.

32. انشعاب‌ در بهائيت، ص‌ 170 - 171، به‌ نقل‌ از: قرن‌ بديع: 4 / 162.

33. شوقي‌ افندي، قرن‌ بديع، ج‌ 1، ص‌ 318.

34. تلخيص‌ تاريخ‌ نبيل‌ زرندي، ص‌ 593.

35. همين‌ جريان‌ را عباس‌ افندي‌ (عبدالبهاء) در مقالهِ‌ (سياح) آورده‌ است. و نيز ر.ك: نامه‌اي‌ از سن‌ پالو، ص‌ 306، امان‌ ا شفا، دارالكتب‌ الاسلاميه`.

36. تلخيص‌ تاريخ‌ نبيل‌ زرندي، ص‌ 611 - 612، 617 - 618؛ شوقي‌ افندي، قرن‌ بديع، ج‌ 2، ص‌ 48.

37. ر.ك: قرن‌ بديع: 2 / 15.

38. انشعاب‌ در بهائيت، ص‌ 111 - 112، به‌ نقل‌ از: نامه‌اي‌ از سن‌ پالو، ص‌ 306.

39. انشعاب‌ در بهائيت، ص‌ 115؛ آثار قلم‌ اعلي، حسينعلي‌ بن‌ ميرزا بزرگ‌ نوري، ج‌ 1، ص‌ 76؛ قرن‌ بديع، ج‌ 2، ص‌ 49.

40. قرن‌ بديع: 2/86.

41. مجموعه‌ الواح‌ مباركه، ص‌ 159.

42. دانشنامهِ‌ جهان‌ اسلام، ج‌ 4، ص‌ 735.

44.

44. قرن‌ بديع، ج‌ 2، ص‌ 125 - 126.

45. كشف‌ الحيل، آيتي، ج‌ 1، ص‌ 380- 381.

46. ر.ك: حقيقه`‌البابيه` والبهائيه`، محسن‌ عبدالحميد، ص‌ 194؛ به‌ نقل‌ از؛ نبذه` من‌ اشراقات‌ بهاءالله، ص‌ 156.

47. همان، ص‌ 194 - 196.

48. اين‌ متن‌ تلگرام‌ را شوقي‌ افندي، در قرن‌ بديع: 3/297 پذيرفته‌ است.

49. ر.ك: قرن‌ بديع، 1/399؛ نامه‌اي‌ از سن‌ پالو، ص‌ 17 - 3؛ خاطرات‌ صبحي، ص‌ 94.

50. متن‌ عربي‌ دعا چنين‌ است: (اللهم‌ ا‌يّد الامپراطور و الاعظم‌ جورج‌ الخامس‌ [مل] انكلترا بتوفيقات الرحمانيه` و ادم‌ ظلّها الظّليل‌ علي‌ هذه‌ الاقليم‌ الجليل‌ بعون و صون و حمايت، انّ انت‌ المقتدر المتعالي العزيز الحكيم).‌نامه‌اي‌ از سن‌ پالو، ص‌ 18.

51. ر.ك: سخنراني‌هاي‌ عبدالبهاء، جلد اول.

52. خطابات‌ عبدالبهاء: 1/33.

53. انشعاب‌ در بهائيت، ص‌ 124 - 125؛ به‌ نقل‌ از پرس‌ دالگوركي‌ يا تاريخ‌ و نقش‌ سياسي‌ رهبران‌ بهايي، ص‌ 76.

54. ر.ك: خبرنامه‌ فرهنگي‌ - اجتماعي، شماره‌ 106، ص‌ 28 و نيز شماره‌ 108، ص‌ 44 - 45.

55. همان، شماره‌ 133، ص‌ 10 - 11.

56. ر.ك: رويدادها و تحليل، شماره‌ 104 و 105، صص‌ 27 - 28.