‌از بابي‌گري تا بهايي‌گري‌2

خدايا زين‌ معمّا پرده‌ بردار(اكنون‌ كه‌ رابطهِ‌ بهاء الله با آقاي‌ كينياز دالگوركي‌ براي‌ دولت‌ ايران‌ وشاه‌ وقت‌ آفتابي‌ شده‌ بود، ديگر دولت‌ روس
نمي‌توانست‌ از وجود شخص‌ بهاء ا در ايران‌ براي‌ ادامهِ‌ برنامه‌ خود استفاده‌ نمايد، و از طرفي‌ اگر ايشان‌ در ايران‌ مي‌ماند ممكن‌ بود به‌ دست‌ مسلمانان‌ كشته‌ شود، و از همه‌ مهم‌تر مادر ناصرالدين‌ شاه‌ مهد علياء، بهاءالله را مقصّر اصلي‌ مي‌دانست. اين‌ چند موضوع‌ سبب‌ شد كه‌ جناب‌ سفير نقشهِ‌ ديگري‌ بريزد، مقدمات‌ اعزام‌ وي‌ را به‌ جانب‌ ديگر فراهم‌ ساخت‌ و با وسايلي‌ آن‌چنان‌ صحنه‌ سازي‌ نمود كه‌ ميرزا حسينعلي‌ از ايران‌ تبعيد گردد، تا در خارج‌ بتواند به‌ وسيلهِ‌ آن‌ وجود نازنين‌ به‌ هدف‌هاي‌ خويش‌ نايل‌ شود...)38!!!

آري، به‌ اين‌ ترتيب‌ ميرزا حسينعلي‌ از زندان‌ آزاد و تحت‌ حمايت‌ سفارت‌ روس‌ به‌ بغداد تبعيد شد. و از آنجا كه‌ كنسول‌ روس، وي‌ را تا بغداد حراست‌ و حفاظت‌ كرده‌ بود، وي‌ آيه‌اي‌ در شأن‌ روس‌ها نازل‌ كرد!

بعدها كه‌ شروع‌ به‌ صدور الواح‌ مذهبي‌ كرد، لوحي‌ نيز خطاب‌ به‌ پادشاه‌ روس‌ صادر نمود و از اين‌ كه‌ الكساندر نيكلاويچ‌ (الكساندر دوم) امپراطور روس، دستور حمايت‌ و آزادي‌ او را داده‌ است‌ تشكر كرد:
ادامه نوشته

‌از بابي‌گري تا بهايي‌گري‌

1. سوء استفاده‌ از آموزه‌هاي‌ مهدويّت‌

(مهدويت) اعتقادي‌ سازنده، متكامل‌ و اميدبخش‌ بود كه‌ پيامبر اسلام(ص) به‌ نقل‌ فريقين‌ ويژگي‌هاي‌ آن‌ را بيان‌ فرمود و امّت‌ را به‌ انتظار آن‌ ترغيب‌ فرمود. در طول‌ تاريخ‌ مسلمانان، همواره‌ برخي‌ از افراد بيماردل، جاهل‌ و هوا پرست‌ از اين‌ آموزه‌هاي‌ آموزنده، سوء استفاده‌ كردند و با اين‌ هدف‌ به‌ ادّعاهاي‌ واهي‌ پرداختند. وقتي‌ كه‌ علي‌محمد شيرازي‌ در سال‌ 1260ق‌ خود را (قائم‌ منتظر) خواند، ظاهراً نخستين‌ گروندگان‌ به‌ او را - عدّه‌اي‌ از - شيخيان‌ متعصّبي‌ تشكيل‌ مي‌دادند كه‌ بنابر آموزه‌هاي‌ سيدكاظم‌ رشتي‌ منتظر ظهور امام‌ بودند؛1 كساني‌ مانند ملاحسين‌ بشرويه‌اي‌ كه‌ در مسجد كوفه‌ در انتظار ظهور اعتكاف‌ گزيده‌ بود و چون‌ خبر به‌ او رسيد، نزد علي‌ محمد رفت‌ و با او گفت‌ و گو كرد و دعويش‌ را پذيرفت. علي‌محمد نيز او را (باب) خواند و براي‌ دعوت‌ به‌ خراسان‌ فرستاد تا مردم‌ را گرد آورد و با درفش‌هاي‌ سياه‌ خروج‌ كنند!!! علي‌محمد خود نيز براي‌ اين‌ كه‌ به‌ مقتضاي‌ حديثي‌ كه‌ مي‌گويد: امام‌ زمان(ع) از مكّه‌ ظهور خواهد كرد و يارانش‌ از خراسان‌ بيرون‌ مي‌آيد، روي‌ به‌ حجاز نهاد، ولي‌ در آنها دليريِ طرح‌ دعوي‌ نيافت‌ و به‌ بوشهر بازگشت. بابيان‌ معتقدند كه‌ وي‌ در مكّه‌ (اظهار امر) كرد و به‌ شريف‌ مكّه‌ و شاه‌ ايران‌ و امپراتور عثماني‌ نامه‌ نوشت‌ و آنها را به‌ اطاعت‌ خواند.


:

ادامه نوشته